You are currently viewing مروری بر شعر و زندگی سیاوش کسرایی

یادها – سه‌ روایت


از دو نامه و یک سخنرانی


گزیده‌ای از اشعار سیاوش کسرایی


شعر «درازراه رنج تا رستگاری»


«باور» (ویدئو)

باور نمی‌کند دل من مرگ خویش را
نه نه من این یقین را باور نمی‌کنم.

تا همدم من است نفس‌های زندگی
من با خیال مرگ دمی سر نمی‌کنم

آخر چگونه گل خس و خاشاک می‌شود؟
آخر چگونه این همه رویای نونهال
نگشوده گل هنوز
ننشسته در بهار
می‌پژمرد به جان من و خاک می‌شود؟

«باور» شعر و صدای سیاوش کسرایی

منبع: کانال تلگرامی قدح‌های نهانی

نامه‌ای از سیاوش کسرایی به شاهرخ مسکوب در ۱۳۷۱؛ یا شرح دردِ دیدار یاری که وصالش همیشه آرزو بود (نوشته)

منبع: کانال تلگرامی قدح‌های نهانی

«از این سو با خزر» (صوتی)

شعر و صدای سیاوش کسرایی

منبع: کانال تلگرامی قدح‌های نهانی

«آیینه را بیفکن» (ویدئو)

شعر و اجرا سیاوش کسرایی

زیبای من گریستنت چیست؟
زشت اگر نماید 
آیینه بر خطا است 
آیینه راست نیست

آیینه ها نی‌اند دگر چشم نکته بین 
آیینه ها زبان خبر چینی‌اند و بس 
عریان مکن برابر آیینه راز خویش
تا بر تو پرده ها ندرد پیش چشم کس 

بالای خود در آیینه مشکن به های ها ی
تصویر غم غمت را هر دم فزون کند 
گیسو به رخ مریز و ز درد این چنین متاب 
دستی بر آر، کآینه را واژگون کند 

آیینه را بیافکن تا رو به هم نهیم 
باشد به دست خویش مداوای هم کنیم 
وان دست را که آیینه‌دار ملال توست 
زان پیش‌تر که مشت برآرد قلم کنیم 

آیینه می نماید اشک تو را، به تو 
اما دری به روی درون می گشایدت؟
آیینه حال را همه تصویر می کند 
فردای آرزو را کی می نمایدت؟

زیبای من بگو 
دیگر بگو گریستنت چیست؟
بیرون ز آینه 
آیا دمی هوای مَنْت نیست ؟

منبع: یوتیوب

شعر «غزل برای درخت» و «این بار» (ویدئو)

شعر و صدای سیاوش کسرایی

منبع: یوتیوب

شعر یونانی (صوتی)

شعر سیاوش کسرایی خطاب به تئودوراکیس

این شعر را کسرایی در شب‌های شعر گوته خوانده است.

منبع: کانال تلگرامی قدح‌های نهانی

«پاییز درو» (صوتی)

شعر و صدای سیاوش کسرایی به یاد مرتضی کیوان و افسرانِ اعدام شده در زمان محمدرضا شاه.

پاییز!
پاییز بر گریز گریزان ز ماه و سال
بر سینه‌ی سپیده‌دم تو نوار خون
آویختند
با صبحگاه سرد تو فریاد گرم دوست
آمیختند
پاییز میوه‌ی سحری رنگ سخت و کال

واریز قصر ابر تو در شامگاه سرخ
نقش امیدهای به آتش نشسته است؛
دم سردی نسیم تو در باغ‌های لخت
فرمان مرگ بر تن برگ شکسته است
دروازه‌ها گشودی و تابوت‌های گل
از شهر ما گریخت
عطر هزار ساله‌ی امیدهای ما
با رنگ سرخ خون
بر خاک خشک ریخت

فردای برف‌ریز
پاییز!
هنگام رویش گل یخ از کنار سنگ
ای ننگ، ای درنگ،
قندیل‌های یخ را
چه کسی ذوب می‌کند؟
وین جام‌های می را چه کسی آورد به زنگ؟

پاییز!
ای آسمان رقص کلاغان خشک بال،
گلخانه شکسته در شاخه‌های فقر،
دراین شب سیاه که غم بسته راه دید
کو خوشه‌ی ستاره؟
کو ابر پاره پاره؟
کو کهکشان سنگ فرش تا مشرق امید؟

وقتی سوار هست و همآورد گُرد هست
بر پهنه‌ی نبرد سمندر دلاوران
چوگان فتح را
امید بُرد هست
آویزهای غمزده‌ی برگ‌های خیس
وی روزهای گس
چون شد که بوسه هست و لب بوسه‌خواه نیست؟
چون شد که دست هست و کس نیست دسترس؟

در سرزمین ما
بیهوده نیست بلبل آشفته را نوا
در هیچ باغ مگر باغ ما سیاه
یک سرخ گل نمی‌شکفد با چنین صفا
یک سرگشت نیست چنین تیره و تباه

در جویبار اگرچه می‌دود الماس‌های تر
و آواز خویش را
می‌خواند پر سوزتر شبگیر رهگذر
لیکن در این زمان
بی‌مرد مانده‌ای پاییز
ای بیوه عزیز غم‌انگیز مهربان!

منبع: کانال تلگرامی قدح‌های نهانی

 وحدت،سروده و دست نوشتِ سیاوش کسرایی (عکس)

دیدگاهتان را بنویسید