You are currently viewing «فکرهای اصلاح‌نشده»

مطالعه مطلب

گزیده‌ای از کتاب

«فکرهای اصلاح نشده»

استانیسلاو یرژی لِتس

  • چیز‌ها را به اسم کوچکشان نخوان، اگر اسم فامیلشان را نمی‌دانی.
  • اعصاری وجود داشت که برده‌ها را می‌بایست به طور قانونی می‌فروختند.
  • بی‌سواد‌ها باید دیکته کنند.
  • وقتی یک اربابِ واحد صاحب توده‌ی بزرگی از برده‌ها است اوضاع بد می‌شود. و فکر می‌کنم چندان بهتر نیست وقتی یک بردهْ ارباب‌های بسیار دارد.
  • پنجره‌های کدرتر اغلب برهان روشن‌تری‌اند.
  • چه بسیار بومرنگ که برنمی‌گردند. آن‌ها آزادی را انتخاب می‌کنند.
  • شاخه‌ای را که روی آن نشسته‌ای ارّه نکن، مگر این‌که بخواهند از آن حلق‌آویزت کنند.
  • وقتی اصلاً هیچ بادی نمی‌وزد – حتی خروس بادنمای روی برج کلیسا هم شخصیت دارد.
  • زبان‌ها را یاد بگیرید. حتی آن‌هایی را که وجود ندارند.
  • آنچه لنگ می‌زند، هنوز دارد راه می‌رود.
  • آیا ماهی‌هایی که از میان تار‌های تور بیرون می‌افتند، از عقده‌ی حقارت رنج می‌برند.
  • وقتی فریاد می‌زنند: «زنده باد پیشرفت!» – همواره بپرس: «پیشرفتِ چه کسی؟»
  • وقتی یک آدمخوار با کارد و چنگال غذا می‌خورد- این پیشرفت است؟
  • نگاه به جهان را می‌توان با یک روزنامه سد کرد.
  • وقتی دشمن‌ات قدم اشتباهی برمی‌دارد -مراقب باش! دارد با همان ملودی می‌رقصد.
  • زندگی از آدم وقت خیلی زیادی می‌گیرد.
  • نه هر شبی با طلوع خورشید به پایان می‌رسد.
  • از باتلاق‌ها نمی‌توان نتیجه گرفت.
  • ما از روسری‌هایمان پرچم درست کرده‌ایم، در حالی که دیگران از پرچم‌هایشان روبالشی درست کرده‌اند.
  • گاهی اوقات ناقوس‌ها ناقوس‌زن‌ها راتکان می‌دهند.
  • وقتی یادبود‌ها را درهم می‌شکنید، مراقب پایه‌ی سنگی باشید. ممکن است دوباره به کار بیاید.
  • سایه‌ی ظنّ بر او می‌افتد. و او خود را در این سایه پنهان می‌کند.
  • جنازه را در برابر قاتلش گذاشتند: اما او را به جا نیاورد.
  • توده با یک دهان واحد بزرگ فریاد می‌کشد – و با دهان‌های کوچولوی بسیاری غذا می‌خورد.
  • گاهی اوقات آدم باید خفه شود تا صدایش شنیده شود.
  • شجاعتِ ناتوانْ معجزه می‌کند.
  • بلاهتْ آدمی را از اندیشیدن خلاص نمی‌کند.
  • عاقلانه حرف بزن، دشمن دارد گوش می‌دهد.
  • من قرص‌های تلخ را داخل خامه‌ی شیرین به آن‌ها می‌دهم. قرص‌ها بی‌ضررند، زهر در شیرینی است.
  • ضرب‌المثل‌ها همدیگر را نقض می‌کنند. و حکمت عوام نیز دقیقاً همین است.
  • همیشه باید از عقب شروع کرد.
  • شیء را با نام‌اش صدا بزن، ولی همچنین با نام مستعارش.
  • به حافظه‌ی بشری اعتمادی نیست. به فراموشکاری نیز.
  • دشوار است تشخیصِ این که چه کسی دارد داوطلبانه همراه سیل شنا می‌کند.
  • فراموش نکنیم که باکتری‌ها نیز به ما – از آن طرف میکروسکوپ- می‌نگرند.
  • حتی وقتی شهروندان میلرزند هم تَرَکی در پای‌بست‌های دولت است.
  • “فردای بهتر” حاوی هیچ تضمینی برای “پس‌فردای هر چه بهتر” نیست.
  • خود را تسلیم یأس نکنید- او سرِ قول خود نمی‌ماند.
  • یک همزاد داشتن، او را به قتل رساندن و با نام او به زندگی ادامه دادن – عجب امکان‌هایی برای شیزوفرنی.
  • حتی آدمخواران نیز آماده‌اند تا یک انسان را از آرواره‌های کوسه نجات دهند.
  • به هوش انسان‌ها ایمان بیاورید؛ آن‌ها می‌توانند بسیاری چیز‌ها را درک نکنند.
  • وقتی کشیش‌ها معده‌درد دارند، برای خدایان قربانی‌های بدهضم نبرید.
  • گاهی چیزی خود را در پس چیز دیگری مخفی می‌کند که ما خود را جلوی آن مخفی می‌کنیم.
  • هرچه بوریگر ]شهروند[ کوچک‌تر باشد، ایمپریوم ]امپراتوری[ بزرگ‌تر است.
  • تهی‌اند که می‌توان ملت‌ها را در آن‌ها در اسارت نگه داشت.
  • نان هر دهانی را می‌گشاید.
  • بعضی‌ها منتظر “چراغ قرمز” می‌مانند تا مجبور نشوند به آن طرف خیابان بروند.
  • غریزه‌ی صیانت از خود گاهی اوقات انگیزه‌ی خودکشی است.
  • آزادی برده‌ها را با طولِ زنجیرشان اندازه می‌گیرند.
  • -بی‌خوابی- بیماری عصری که در آن به آدمیان فرمان می‌دهند چشم بر روی بسیاری از واقعیات ببندند.
  • انسان هنوز یک مزیت نسبت به ماشین دارد – او قادر است خودش خودش را بفروشد.
  • خواستار یک روزِ فکری هشت ساعته باشیم!
  • انسان‌ها، به اعتقاد به من، فکر‌هایی را دوست دارند که آن‌ها را به فکر کردن واندارد.
  • وقتی مستبدان به ترور ]رعب[ متوسل می‌شوند، آدم می‌تواند آسوده باشد. این یکی حیله (نیرنگ) نیست.
  • در سرزمین‌هایی که شهروندان‌اش در زندان‌ها احساس امنیت نمی‌کنند، در آزادی نیز احساس امنیت چندانی ندارند.
  • زندگی پربارِ یک خواجه پس از اختگی آغاز می‌شود.
  • بهترین الهام‌ها توسط «واقعیت» (آنچه واقع‌گرایی می‌نامیمش) از ما ربوده می‌شود.
  • پاشنه‌های آشیل با کمال میل در چکمه‌های جباران مخفی می‌شوند.
  • به این فکر کن که همواره حروف دیگری خارج از الفبا هست.
  • یک آدمخوار به ندرت آدمیان را تحقیر می‌کند.
  • من خوشبین‌ام. من به تأثیر نجات‌بخشِ بدبینی باور دارم.
  • مثل یک سگْ وفادار بود: مثل یک سگ او را کشتند.
  • وجدان او پاک بود. هرگز ار آن استفاده نکرد.
  • این‌که کِی غروب می‌شود بسته به موقعیت جغرافیایی است.
  • وقتی یک کلمهْ جسم می‌شود، دیگر ادبیات نیست.
  • هیچ‌کس آن‌قدر احمق نیست که هرازگاهی خود را به حماقت نزند.
  • آیا انسان هیچ‌وقت به آن سطح از اخلاق خواهد رسید که برای کوچ‌نشینان زندان‌های سیار ایجاد کند؟
  • «هیچ حقیقتی وجود ندارد» – این را گهگاه خودِ حقیقت می‌گوید. از روی احتیاط.
  • در دربار، ملیجک از حقوق ویژ‌های برخوردار است. خارج از دربار، او یک احمق است.
  • پیشنهاد می‌کنم امتیازی برای خدمت منفعلانه در نظر گرفته شود.
  • اغلب آنچه هنگام رشدْ مانعِ انسان می‌شود سقف بالای سرش است.
  • آیا انسانی که در درون خویش چیز قیمتی‌ای پیدا می‌کند موظف است آن را به اولین پاسگاه پلیس تحویل دهد؟
  • »سرت را بالا بگیر»، جلاد این را گفت و حلقه‌ی طناب را دور گردن‌اش انداخت.
  • مسیر‌های سرنوشت‌مان هم دولتی شده‌اند!
  • او یک پاسدارِ برجسته‌ی قانون بود. او چنان از قانون پاسداری می‌کرد که هیچ‌کس نتوانست بهره‌ای از آن ببرد.
  • حواس‌ات باشد، آنچه راسیونالیسم را به ناسیونالیسم بدل می‌کند، صرفاً یک اشتباه چاپی نیست.
  • قابیل حیله‌گرتر شده است. او نشان خویش را بر پیشانی هابیل می‌گذارد.
  • گیر افتادن در آرواره‌های شیر اصالاً چیز خاصی نیست، آنچه خوفناک است شریک شدن در ذائقه‌ی اوست.
  • به من بگو با که می‌خوابی تا به تو بگویم خوابِ چه را می‌بینی.
  • تفاوت نسلی: ما با هم خواب می‌بینیم و آن‌ها: آن‌ها با هم می‌خوابند.
  • او خود را از ]یا، به[هر دو طرف فروخت. «به خاطر توازن«.
  • انزجارآور است شنا کردن برخلاف جریان در رودی کثیف.
  • حتی سطحی‌ترین آدم نیز متأسفانه سه بُعد دارد.
  • توجیه آدم‌خواران: «آدم‌ها گاو‌ند.»
  • یهودا‌ها نیز یاد گرفته‌اند صلیب حمل کنند.
  • کسی که خود را از سیاست دور می‌کند، هر روز راه دشواری به‌سوی آن در پیش دارد.
  • انسان باشیم، دست‌کم تا هنوز علم کشف نکرده ما چیز دیگری هستیم.
  • انسان به تریج ابزار‌هایش را اختراع کرد. اما خودش از همان اعصار پیشین ابزارِ انسان بوده است.
  • باید شمار فکر‌ها را طوری زیاد کرد که شمار نگهبانان برایشان کافی نباشد.
  • فکر کردن ]کلیشه‌ای یا سطحی[ در زمانه‌ای که آدمی را به]چنین[ فکر کردن ]ی[ مجبور می‌کند -چه سازش‌گری‌ای!
  • درنگ نکن! شکیبایی کن.
  • چرا در آتش بدمیم وقتی چیزی در دیگ نداریم؟
  • وقتی یک حیوان چشمانی انسانی دارد، حس بدی پیدا می‌کنیم. این‌طور نیست؟
  • عجب! یک سگ مسلماً نمی‌داند که نباید به حکومت ناسزا گفت. و با این وجود به حکومت ناسزا نمی‌گوید.
  • با یک طوطی، آدمیان به راحتی زبانی مشترک پیدا می‌کنند.
  • حتی گام‌های احتیاط نیز ردپا به جا می‌گذارند.
  • نه هر آنچه در سطح است سطحی است.
  • جبّارانی را دیدم که برای آزادی می‌جنگیدند. برای آزادی ستم.
  • »پادشاه لخت است! »- اما زیر چه جامه‌های بدقواره‌ای!
  • مشاهده‌ی جهان رایگان است. فقط برای شرح و تفسیر [و البته تغییر] آن است که باید بهای زیادی بپردازیم.
  • جنایتْ معاف از مالیات است.
  • آدمی چند تا ماسک باید بزند تا سیلی به صورت را احساس نکند؟
  • نفرت من پیر شده است – اکنون چیزی جز تحقیر نیست.
  • طاقت‌فرساست شنا کردن برخلاف جریان خون خود.
  • اگر دولتی خود را در معرض تهدید یک فکر کوچک ببیند، پیداست که آن فکرْ بزرگ است و آن دولتْ کوچک.
  • آیا سگ پلیس فقط و فقط ردپا‌های ]مجرم‌های[ قانونی را دنبال می‌کند؟
  • یک دولت پلیسی صرفاً متشکل از پلیس‌ها نیست.
  • اعصاری وجود دارد که در آن‌ها، آدم‌ها وقتی در خواب حرف می‌زنند، دروغ می‌گویند.
  • رویا‌هایت را به دشمن بسپار. آن‌ها بلای او می‌شوند.
  • ناممکن را از زندگی نخواهیم؟ چرا نه؟ امکان‌هایش نیز به همین اندازه محدوداند.
  • چه کسی می‌داند چه تعداد فرمان‌های خدا را از ما پنهان نگه داشته‌اند.
  • بعضی‌ها نبش قبر خود را نوعی رستاخیز می‌دانند.
  • متبرک باد عوام‌فریبان: در دهان ایشان حتی دروغ‌ها نیز به نان روزانه بدل می‌شوند.
  • وای بر همسایه وقتی یک ملت در مرز یأس زندگی می‌کند!
  • در واقع منتظر چه هستیم؟ مسلماً منتظر پاسخی جدید به این پرسش قدیمی: «قابیل، برادرت هابیل کجاست؟»
  • مرتکب اشتباه جمعی شو!
  • نه هرجا گوشت گران‌تر می‌شود ارزش انسان نیز بالاتر می‌رود.
  • قله و دره فقط به‌میانجی زلزله با هم تماس پیدا می‌کنند.
  • مراقب باش در جستجوی ردپا‌ها ردپایی به‌جا می‌گذاری.
  • همواره به امر انضمامی و مشخص بچسب؛ از دل آن خیلی راحت‌تر می‌توان یک اسطوره بیرون کشید تا برعکس.
  • همه‌ی فکر‌ها از ذهن نمی‌گذرند، برخی‌شان از سانسور.
  • چرا خیلی فکر می‌کنم؟ تا به خیلی چیز‌ها فکر نکنم.
  • مضامینِ سکوت تمام نشدنی‌اند.
  • راه به سوی هدف خطرناک‌ترین راه است. زیرا باندِ پروازِ همه‌ی شلیک‌هاست.
  • «پرولتاریای (کارگران) همه‌ی کشور‌ها متحد شوید!» اجازه می‌خواهم با کمال احترام بپرسم- برای چی؟
  • من ایمانم را به کلمه از دست داده بودم. سانسور آن را به من پس داد.
  • عقیده خود را اظهار کردن یک چیز است، و از خود نقل‌قول کردن چیز دیگری.
  • جبّاران از کلمه می‌ترسند، نه از کلمات.
  • آنچه بوده‌ای وابسته به ژنتیک بود. آنچه را خواهی شد سیاست تعیین می‌کند.
  • آدمی تازه زمانی می‌فهمد چه نقشی بازی کرده است که دیگر نقشی بازی نکند.
  • هملت امروز: بودن بدون [در قید حیات این جهانی] بودن، یا در عین باشندگی نبودن.
  • اجازه ندهید آزادی بیان قبل از آزادی فکر غلبه یابد.
  • هیچ نوع هفته‌ی حمایت از حیوانات برای درنده‌ی درون انسان وجود ندارد؟
  • شعار تظاهرات]ما[ جنایتکاران: «وجدان‌مان را عذاب ندهید. راحت‌اش بگذارید. «
  • گاهی اوقات جنایتْ خودْ بهانه است.
  • خودآموخته باشید. منتظر نمانید زندگی چیز بهتری یادتان دهد.
  • حتی از خودت هم برحذر باش، تو شهروند وفادار دولت هستی.
  • رؤیای ابدی جلاد: کلامی ستایش‌آمیز از سوی هنرشناسان در مورد کیفیت اعدام.

     منبع: «فکرهای اصلاح‌نشده»، استانیسلاو یرژی لتس، ترجمهٔ امید مهرگان، نشر فرهنگ صبا.

دیدگاهتان را بنویسید