در حال حاضر در حال تماشای این مورد هستید دربارهٔ هدایای ابلهانه و کثیف
  • نویسندهٔ نوشته:

◼ پیامبراکرم(ص): هدیه بر سه گونه است: هدیه جبرانی، هدیه رشوه‌ای و تملّق‌آمیز، و هدیه به خاطر خداوند عزّوجل. (میزان‌الحکمه، ص6651)

◼ پیامبر خدا(ص): هدایایی که به کارگزاران داده می‌شود، تماماً حرام است. (میزان‌الحکمه، ص۶۶۴۵)

◼ پیامبر(ص) مردی را مأمور جمع‌آوری زکات کرد. آن مرد، چون اموال زکات را [جمع‌آوری کرد و به مدینه] آورد، [بخشی از آن را جدا کرد و] گفت: «این برای شماست، و این [بخشی که جدا کرده‌ام] به خود من هدیه شده است.»

پیامبر(ص) بر منبر ایستاد … و پس از حمد و ثنای خداوند، فرمود: «چه شده است که کارگزاری را می‌فرستیم و وقتی می‌آید، می‌گوید: این، از آنِ توست و این، از آنِ من؟! چرا در خانه‌ی پدر و مادرش نمی‌نشیند تا ببیند آیا باز هم برای او هدیه می‌آورند یا نه؟! سوگند به آن که جان من در دست اوست، [آن کارگزار] هیچ چیز بر نمی‌دارد، مگر این که روز قیامت [بار سنگین] آن را بر دوش خود حمل خواهد کرد.» (حکمت‌نامه‌ی پیامبر اعظم(ص)، ج8، ص371)

◼ هنگامی‌که علی(ع) [با لشکریان خود، در راه رفتن به صفین] از شهر انبار می‌گذشت، عده‌ای از بزرگان آن شهر به پیشبازش آمدند، در برابر او پیاده شدند و در رکاب او دویدند.

فرمود: «این چه کار است که می‌کنید و این چهارپایان چیست؟»

گفتند: «این [دویدن در رکاب،] رسم ماست که امیران خود را بدین‌گونه گرامی می‌داریم، و اما این چهارپایان هدیه‌ای است که برای تو آورده‌ایم. همچنین ما برای شما و مسلمانان غذایی آماده کرده‌ایم و برای چهارپایان‌تان علوفه فراوان حاضر آورده‌ایم.»

علی(ع) گفت: «اما آن رسمی که گمان می‌کنید برای امیران‌تان بزرگداشتی است، به خدا سوگند که این کار برای ایشان هیچ سودی ندارد، و برای شما نیز جز رنج و خستگی ثمری ندارد؛ دیگر چنین مکنید! اما چهارپایان شما را، اگر دوست دارید، به عنوان بخشی از خراج [و نه هدیه] از شما می‌پذیریم. و اما دربارۀ خوراکی که برای ما فراهم آورده‌اید، دوست نداریم بدون پرداختِ بها چیزی از اموال شما بخوریم.»

گفتند: «ای امیرمؤمنان! ما قیمت آن را ارزیابی می‌کنیم و سپس بهایش را می‌پذیریم.»

فرمود: «در آن صورت، چنان‌که باید قیمت‌گذاری نمی‌کنید، ما به خوراک دیگری اکتفا می‌کنیم.» (ترجمۀ الحیاة، ج2، ص383)

[در روایتی دیگر آمده است که امام(ع) در این گفتگو، دربارهٔ رسم دویدن در رکاب امیران، فرمود:] «به خدا سوگند فرمانروایان شما سودی از این کار نمی‌برند، در حالی‌که شما با این [رسم] در این جهان خودتان را به رنج و دشواری می‌افکنید، و در جهان دیگر خودتان را به بدفرجامی و سیه‌روزی می‌نشانید. چه سرمایه باختنی است آن رنج و دشواری که در پی آن کیفر باشد، و چه پربهره آسایشی که آسودگی از آتش را به همراه داشته باشد!» (نهج‌البلاغه، حکمت ۳۷)

◼ امام علی(ع) [دربارهٔ آیهٔ «اکّالون لِلسُّحت» «بسیار مال حرام (یا رشوه) می‌خورند»[1] (سوره مائده، ۴۲) فرمود: مصداقی از این سخن،] کسی است که مشکل برادر خود را برطرف کند و آن‌گاه هدیهٔ او را بپذیرد.

◼ گروهی از مصر آمدند و در بین راه یکی از آنها درگذشت. اما پیش از آنکه بمیرد به مردی وصیت کرد که از اموال او هزار درهم به کعبه تقدیم کند. چون آن مرد وارد مکّه شد در این باره که این مبلغ را به چه کسی باید بدهد پرس‌و‌جو کرد. بنی‌شیبه [که تولیت کعبه به عهدهٔ آنان بود] را به او معرفی کردند.

آن مرد نزد بنی‌شیبه رفت و موضوع را به آنان گفت. بنی‌شیبه گفتند: «تو وظیفه‌ات را انجام داده‌ای، درهم‌ها را به ما بده. » مرد [راضی نشد و] برخاست و دوباره از مردم جویا شد. او را به امام‌باقر(ع) راهنمایی کردند.

امام(ع) به او فرمود: « کعبه از این [مال] بی‌نیاز است. به کسانی که به این خانه (کعبه) پناه آورده‌اند و اموالشان از بین رفته، یا خرجی‌شان تمام شده، یا مرکبشان گم شده، یا از بازگشت به خانه عاجز مانده‌اند، نگاه کن و آن را به این کسانی که برایت نام بردم، بده. »

آن مرد نزد بنی‌شیبه برگشت و گفتهٔ امام باقر(ع) را به اطلاع ایشان رساند. بنی‌شیبه گفتند: «این شخص گمراه و بدعت‌گذار است، سخنی از او پذیرفته نمی‌شود و علمی ندارد. ما از تو می‌خواهیم که، به حق این خانه و به حق فلان و فلان، این سخن را به او برسانی!»

آن مرد نزد امام باقر(ع) آمد و سخن بنی‌شیبه را به اطلاع ایشان رساند. حضرت فرمود: «من نیز تو را به حق همان چیزی که آنها سوگندت داده‌اند سوگند می‌دهم که پیش آنها بروی و [از قول من] بگویی که همین قدر می‌دانم که اگر زمام امری از امور مسلمانان را به دست گیرم، دست‌های آنان (بنی‌شیبه) را قطع خواهم‌کرد … و آنها را روی سکو می‌ایستانم و سپس می‌گویم که جارچی جار بزند که: هان! اینان دزدان [اموال] خدایند، آنها را بشناسید. » (میزان‌الحکمه، ص6655)


[1] آیات ۴۱ و ۴۲ سورهٔ مائده دربارهٔ تحریف‌کنندگان دین و کتاب الهی، و عوام‌الناسِ مطیع و خریدار «دروغ» است، که به سخنان آنها گوش فرا می‌دهند و از نظر مالی حمایت‌شان می‌کنند، و برای این دین و احکام تحریف‌شده به آنها «رشوه» می‌دهند (برای توضیح بیشتر به تفسیر المیزان رجوع کنید).

دیدگاهتان را بنویسید