زندگی زیبایی شناختی در «فقر» (متن)
زندگی زیباییشناختی در «فقر»[1]
مفهوم وابی سابی و شیبوسا
وابی
وابی یک اصل زیباییشناختی و اخلاقی است که مدافع برخورداری از یک زندگی آرام و فارغبالانهی آزاد از دلنگرانیهای دنیوی است. وابی که خاستگاهش یک سنت گوشهنشینی قرون وسطایی است، بر نوعی زیبایی سادهی بیپیرایه و یک چارچوب آرام متعالی دل تأکید میکند. این یک مفهوم مرکزی زیباییشناختی آیین چای است و در بعضی آثار واکا، رِنگا و هایکو هم نمودار میشود.
کلمهی وابی مشتق از فعل وابو (سست و بیحال شدن) و صفت وابیشی (تنهایی، بیآسایشی) و در ابتدا به معنی درد کسی بود که به حال و روز ناموافق و ناسازگار افتاده است. اما نویسندگان دورههای کاماکورا (۱۱۸۵ – ۱۳۳۳) و موروماچی (۱۳۹۲ ـ ۱۵۷۳) آن را به یک مفهوم مثبتتری گسترش دادند، به این معنی که فقر و تنهایی را مترادف رهایی از نگرانیهای مادی و عاطفی کردند و نبودِ زیبایی ظاهر را به زیبایی نو و بالاتری تبدیل کردند. این دلالتهای ضمنی نوی وابی را خصوصاً استادان آیین چای پروردند، کسانی مثل سن نوریکیو که به دنبال این بودند هنرشان را با پیوند زدن به روح ذِن تعالی ببخشند و اهمیتِ طلب غنا در فقر و زیبایی در سادگی را تأکید میکردند. شعر زیر از فوجی وارا نو سادائیه (۱۱۶۲-۱۲۴۱) بیانِ ذاتِ وابی است:
چون به دوردستها نگاه میکنم
نه شکوفههای گیلاس میبینم
نه برگهای رنگ گرفته
تنها کلبهی فقیرانهیی روی ساحل هست
در تاریکای شامگاه خزانی
وابی ـ سابی[2]
وابی سابی یک جهانبینی جامع ژاپنی است با زیباییشناسیای متمرکز بر قبولِ «نپایندگی». هنرِ پیدا کردن زیبایی در نقص و عمق در طبیعت، هنر تسلیم و رضای به چرخهی طبیعی رشد، زوال و مرگ. ساده، آهسته و نَیاشُفته است و بیش از همه به اصالت و صداقت احترام میگذارد. شکافها و ترکها و همهی نشانههای دیگری را تحسین میکند که از گذشت زمان، آب و هوا و مصرف عاشقانه به جا ماندهاند. به یادمان میآورد که در این سیاره ما همه فناپذیریم و تن ما و جهان مادی پیرامون ما همه در فرایند بازگشت به غباری هستیم که از آن آمدهایم.
وابی ـ سابی دست کم گرفته شده و فروتن است، آن نوع از زیبایی آرامِ ناگفتهی محجوبست که صبورانه چشم به راه کشف شدنست. یک نگاه بریده بریده است: شاخهیی که کل درخت را نشان میدهد، پاراوانها و پنجرههای شوْجی است که صافی خورشیدست، ماهست که نود درصدش پشت نوار ابر تیره شده است. آرامشی است که در یک باغ خزهپوش پیدا میشود، طعم گسِ گرد چای سبزست.
زیباییشناسی وابی ـ سابی، ناقرینگی، زمختی یا درشتی، سادگی، فروتنی، صمیمیت و القای فرایندهای طبیعی است. «اگر شیئی یا حالتی در ما یک حس آرام و یک اشتیاق معنوی به وجود بیاورد، آن وقت میشود گفت که آن شیء وابی ـ سابی است.»
وابی در اصل اشاره به تنهایی جانداران در طبیعت و دور از جامعه بود؛ سابی «سرد»، «نزار» یا از «پژمرده» بود. در حدود قرن چهاردهم بود که این معانی کم کم تغییر کرده، معانی ضمنی مثبتتری پیدا کردند. حالا وابی دلالت ضمنی دارد به بی پیرایگی و سادگی روستایی، تازگی یا آرام و ساکت بودن و میتوان آن را دربارهی اشیای طبیعی و انسانساز هر دو به کار برد. سابی زیبایی یا آرامشی است. که با کهنگی و پیری میآید، موقعی که زندگی شیء و نپایندگی آن در روکش و پوشش آن، یا در هر گونه تعمیر قابل رؤیتی دیده میشود.
در حدود ۷۰۰ سال پیش، خصوصاً در میان نجبای ژاپنی، فهمیدن تُهیا و نقص را در حکم اولین قدم به سوی ساتوری، با روشنشدگی، گرامی میداشتند. در ژاپن امروز چکیدهی معنی وابی ـ سابی «فرزانگی در سادگی طبیعی» است و در کتابهای هنر به معنی «زیبایی ناقص» یا خدشهدار یا «زیبایی نقص» است.
وابی و سابی هر دو احساسهای دلتنگی و تنهایی و خلوت را القا میکنند. در دیدگاه بودایی مَهایانَه دربارهی عالم، شاید اینها را مختصات مثبت به شمار آورند که آزادی و رهایی از جهان مادی و تعالی به یک زندگی سادهتر را نشان میدهند. اما خود فلسفهی مَهایانَه هشدار میدهد که فهم حقیقی نمیتواند از راه کلمات یا زبان حاصل شود، بنا بر این قبول وابی ـ سابی در شرایط غیرکلامی شاید مناسبترین رویکرد باشد. وابی ـ سابی باز نمود مادی آیین بودایی ذن است. تصور این است که محصور بودن در میان اشیای طبیعی متغیر به ما کمک میکند که با جهان واقعیمان مرتبط شویم و از پریشانیها خلاص شویم. به یک معنا وابی ـ سابی پرورشی است که در آن پژوهندهی وابی ـ سابی یاد میگیرد که سادهترین اشیا را جذاب، دلربا و زیبا بیابد. برگهای پژمردهی پاییز یک نمونهاند. وابی ـ سابی میتواند ادراک ما را از جهان عوض کند تا آنجا که تَرَکی در گلدانی آن را جذابتر میکند و به آن شیء ارزش مراقبهیی بزرگتری میدهد. همین طور موادی که کهنه میشوند مثل چوب ساده، کاغذ و پارچه جذابتر میشوند چون تغییراتی را نشان میدهند که میتوان در طی زمان آنها را دید.
خیلی از هنرهای ژاپنی در طی هزار سال گذشته زیر نفوذ ذِن و فلسفهی مَهایانَه بودهاند، خصوصاً قبول و مشاهدهی نقص، جریان مدام و نپایندگی همه چیز. چنین هنرهایی میتوانند نمونههایی برای یک زیباییشناسی وابی ـ سابی باشند. به این فهرست که کامل هم نیست، نگاه کنید:
- هون کیوکو (موسیقی سنتی شاکوهاچی رَهبانهای سیار ذن)
- ایکه بانا / گلآرایی
- باغهای ژاپنی، باغهای ذن و بونسایی
- شعر ژاپنی، خصوصاً هایکو
- سفالگری ژاپنی، خصوصاً سفالینههای هاگی (هاکی یاکی)
- آیین چای (چا نو یو).
شیبوسا
شیبویی (صفت)، و شیبومی یا شیبوسا (اسم)، کلمات همخانوادهی ژاپنی هستند که اشاره دارند به یک زیبایی ظریفِ محجوب و عمیقاً تأثیرگذار که از دورهی موُروماچی (۱۳۹۲-۱۵۷۳) مطلوب هنرمندان و هنرشناسان بود. نخست معرفی کوتاهی از شیبویی و شیبومی را خواهیم داشت و سپس در ذیل عنوان شیبوسا، بیشتر به آنها میپردازیم.
شیبومی Shibumi ـ («آراستگی») تصور چیزی را فرامیخواند که در احساس، گَس یا زِبر و زمخت است، اما اشاره به چیزیست که تحمیل نشده یا باوقارست. در گلآرایی، شیبومی در تابستان سوزان خنکا پدید میآورد و در روز سرد، آفتاب. چیزی که شیبومی است در «پرداخت» آرام است و در شیوهی رفتاری که انحصاراً با اندیشهی تحلیلی شکل نگرفته شریف و خشنودی آورست. غمِ «نه چندان زیاد» است، کاربردِ خویشتنداری خلّاق است در معنای والا.
شیبویی Shibui ـ صفتی است که دلالت دارد به یک زیبایی ظریفِ محجوب و عمیقاً تأثیرگذار که از دورهی موروماچی (۱۳۹۲-۱۵۷۳) مطلوب هنرمندان و هنرشناسان بود. اصطلاح دربارهی رنگ، طرح، ذوق و صدا و همینطور در مورد رفتار انسان به کار برده میشود. اصطلاح به حساسیت زیباییشناختی قرون وسطا مرتبط است و گاهی هم با مفاهیمی مثل وابی، سابی و ایکی (ایکی و سویی) همپوشی دارد.
کاربرد شیبویی موقعی رواج عام پیدا کرد که شهرنشینهای دورهی اِدو (۱۶۰۰ – ۱۸۶۸) به یک محیط آرام جذاب تمایل نشان دادند. صدای آرام فروخوردی استاد خواننده، اجرای منضبط بازیگر کارکشته، یا نقش ساده طراحی هنرمند سفالگر چیرهدست یک چنین زیبایی بیپیرایگی و ناگفتگی داشت و به عنوان شیبویی ستوده میشد. زیبایی زرق و برقدار برای ناپروردگان بود اما شیبویی برای خبرگانی بود که گول زرق و برق را نمیخوردند.
میل به شیبویی هنوز در ژاپن زنده است، بخشی از ذوق زیباییشناختی را تشکیل میدهد و در معماری، طراحی داخلی، هنر سرامیک و هنرهای دیگر متجلی است.
شیبوسا Shibusa ـ دلالت دارد به بالاترین نوع زیبایی. این اصطلاح را هم اهل فن به کار میبرند و هم خیلی از مردم دیگر.
اولین و اصلیترین معنی آن که در چشایی به کار برده میشود، «گس» یا «قابض» (مثلاً برای «خرمالو») و «گس و ترش» (برای «سرکه») است، بعد معانی دیگری مثل زبر، خشن، ناصاف، درشت و مانند اینهاست. معنی سوم شیبوسا یک رشته از معانی دیگر را شامل میشود. در وسیعترین معنی، «خوش ذوق»، «خوشسلیقه» باذوق و مانند اینهاست[3]. به شکل محدودترش، میتوان آن را به معنی پرداخت کاری یا «پرداخت»شدگی و پروردگی آرامِ متین گرفت.
شیبوسا، به عنوان یک اصطلاح زیباییشناختی، چیزی از زمختی و زبری و ناصافی را با «پرداخت»شدگی ترکیب میکند. این جا، در نظر اول، تناقضی به چشم میخورد. چه طور چیزی که «پرداختکاری» نشده، یعنی صیقل نخورده و جلا نگرفته و پرورده نشده، میتواند با چیزی که پرداخته و پرورده است ترکیب شود؟ شاید جوابش در بحث زیر روشن شود.
یاناگی سونِتسو، مدیر موزهی پیشههای مردمانه توکیو، شیبوسا را در (۱۹۶۰) با این هفت صفت تعریف کرده است:
سادگی ـ با کیفیتهایی چون بیپیرایه، ساده و بینقش همراه است. چیزی که پُرکار و پیچیده است نمیتواند شیبویی باشد. یک نمونهی خوبش سادگی داخل خانههای سنتی ژاپنی است. خوبست آن خانه انباری داشته باشد که عملاً هر چه را که لازم ندارند از جلو چشم دور کنند. اتاق باید کمترین اسباب و اثاثیه را داشته باشد. اگر درهای کشویی درونی و بیرونی خانه را بردارند، در بعضی موارد تنها چیزی که میماند بامیست روی چند تیر. گویا شخص بیرون از خانه زندگی میکند.
اما این زندگی برای کسی که با فرهنگ ژاپنی بیگانه است کاملاً سخت و خیلی دردناک است. بعد از یک حمام داغ روی زمین نشستن، با غذای خوبی که روی میز کوتاهی چیدهاند، اما این میتواند یک حس بهروزی، حتی تجمل، به ژاپنیها بدهد.
تلویح ـ یا بههمسرشتگی، اشاره است به معناداری ذاتی، یا عمقی که چیزی باید داشته باشد تا از توخالی بودن، سرسری و ساختگی بودن پرهیز کند. به رغم سادگی بیرونی، بیش از آن چه چشم آنجا میبیند در آن هست. اگر به یک باغ مراقبهی ذن، باغی مثل ریوآنجی در کیوتو، نگاه کنید، اولین اثرش چینش و آرایش سادهی صخرهها و سنگریزههاست. اما از نزدیکتر که نگاه کنید، مجموعهیی از معانی ممکن به شما القا میشود. برای بعضیها، صخرهها کوههایی هستند که از بالای ابرها برآمدهاند، حال آن که دیگران جزیرههایی میبینند که دورشان را دریا گرفته است. شخص همان طور که به مراقبهی آن باغ ادامه میدهد، معانی عمیقتری در جانش پیدا میشوند که غالباً مرتبطند با رابطهی او با خود، با طبیعت و با مردم دیگر. موقعی که چیزی شیبویی است، همچنان معانی تازهیی عرضه میکند سوای این که چندبار آن را دیده باشید.
فروتنی ـ شیِٔ شیبویی، یا دارای شیبوسا، نه خودنمایی یا ابراز وجود میکند، نه بر شخصیت هنرمند یا استاد صنعتگر تأکید میکند. باید مدتها زندگی کردن با آن آسان باشد. گرچه شاید هنرینهیی یا اثر هنری با رنگهای درخشان و طرحی چشمگیر برجستگی داشته باشد، اما به زودی خستهکننده و ملالآور میشود و شاید جایش را به چیزی آرامتر و کمتر خودنما بدهد.
از نظر تزیین داخلی، کمنمایی، یا به طور کلی کمگویی کلید کارست. آنجا نباید چیزهایی باشد که خیلی توجهبرانگیز باشند، نمونهاش توکونوما است (طاقچهمانند یا تورفتگی دیوار برای اشیای هنری و یک گلآرایی) در اتاق سنتی ژاپنی. اگر پیرامونش ساده باشد و بیادعا، حتا یک گلآرایی ساده برجستگی پیدا میکند، یک گلدان باشکوه توجه را به خود جلب میکند، حال آن که گلدان شیبویی زیبایی گلها را دو چندان جلوه میدهد.
آرامش ـ کلمات دیگر اینها هستند: آرامش، جمعیت خاطر، آرام بودن و مجموع بودن دل. مثلاً میگویند آیین چای به جان و دل آرامش میدهد. از لحظه یی که شخص وارد راه تنگ باغ میشود که به چایخانه میرود، دلنگرانیها و هیاهوی جهان، بیرونِ در میماند. همین که او وارد اتاق شود، هیچ صدایی نمیشنود مگر غلغل آب جوش و غژغژ همزنِ چای. محب یا دوستدار برای یک لحظه با خاموشی جاودانهی عالم میآمیزد و با آرامش و صلح و صفا بیرون میآید. این کیفیت آرامش در خیلی از پیکرههای بودایی، گلآراییها و هنرهای دیگر هم هست.
طبیعی بودن ـ هر چه خیلی خودآگاه، یعنی از روی دانستگی و ساختگی باشد، نمیتواند شیبویی باشد. بعضی از بهترین هنرمندان سرامیک ژاپن، سفالینههایی میآفرینند که به نظر ناصاف میرسند. آنها کیفیت «ناقص» دارند که حاصل این کارِ هنرمندیست که میگذارد گِلْ خودش باشد و خودخواسته روی چرخ رشد کند نه آن که او آن را وادارد که کاملاً با دستهایش همسازی کند. به زبان هنرمندان، چنین کاسههایی زاییده میشوند، ساخته نمیشوند.
میدانیم که چینیها به خاطر عشقشان به تقارن معروفند، اما ژاپنیها عموماً از تقارن یا قرینگی میپرهیزند برای این که احساس میکنند به ندرت میشود در طبیعت تقارن پیدا کرد. فانوسی که در معبد سانذناین نزدیک کیوتو هست ـ از آنجا که از مواد طبیعی ساخته شده و فاقد تقارن و کمالیست که یک شی ساخته دارد ـ به طور کامل با خزهی دور و برش میخواند. رنگهای شیبویی، رنگهای طبیعیاند. به آنها رنگهای گِل آلود یا «لَجَنی» میگویند چون محصول مخلوط کردن خاکستری با رنگهای اصلیاند که اثر «نقرهیی» به دست بیاید. رنگهای شیویی رام، آرام و خوب همسازند. هیچ وقت توجه را به خودشان جلب نمیکنند.
زمختی ـ از آنجا که اشیای شیبویی طبیعیاند غالباً بافتهای نامنظم دارند. هر چه از طبیعت است، مثل پوست درخت یا سنگ خزه پوش، عملاً نمونهیی از این کیفیت است. یک نمونهی خوب آن سفالینهای بیزِن است. سفالگر بیزِن غالباً بینظمیهایی در گِل به جا میگذارد، مثل سنگهای کوچک که از اطراف سفالینه بیرون میزنند یا چانههای کوچکی روی سطح آن درست میکنند.
خیلی از دیوارهایی هم که در ژاپن دور خانهها و مجموعههای معابد کشیدهاند، زیبایی سطوح طبیعی را تصویر میکنند. برای ژاپنیها، بافت سفالینهی بیزِن یا سطح چاله چوله دار یک دیوار روستایی، بی قواره یا زمخت نیست بل که بالاترین بیان یا تجلی پروردگی و عشق به طبیعت است.
عادی بودن ـ هنر شیبویی از بیماری یا نابهنجاری خیلی دور است؛ هنرِ قوی و سالم است. این معیار شاید در اصل از پافشاری شینتو بر پاکی و سلامت آمده باشد. یک نمونهی خوب از هنرها و صنایع دستی، هنر عامیانه است. هنر عامیانه مفیدست. باید قرص و محکم و بادوام باشد که در مصرف روزمره دوام بیاورد. چیزهای سست خیلی دوام نمیآورند. هنر عامیانه به شکل اثر نبوغ جلوه نمیکند چون آدمهای معمولی آنها را برای مصرف معمولی ساختهاند. به این ترتیب این هنر ساده، شریف و عادی است. هر چیزی که خیلی پیچیده، آراسته یا تجملی باشد در جهت نابهنجاری و بیماری است.
اگرچه پرداخت و صیقلکاری در این فهرستِ کیفیات و صفات نیست، اما تلویحاً در آنها هست. سادگی آیین چای یک سادگی «پرداخت» شده است و بافتِ سفالینهی بیزِن زمختی «پرداخت شده» است. چیزهای معمولی، طبیعی، ساده به مقام افتخار میرسند. این یک مفهوم فرهیخته است که مستلزم ذوقِ تربیتیافته و پرورده است. پرداخت کاری تعارضی با زمختی ندارد چون در این زمینه فقط معنیش این است که از هر مواد مصنوعی و نالازم پرداخته و پالایش و صیقل یافته است. به معنی آراستگی سادهی طبیعی است. هنر درباری در ژاپن همیشه گرایش به نوعی «پرداختکاری» متفاوت داشت ـ پرداختِ بیش از حدِ پر از احساسات و افسون. این جا پرداخت میتواند ضعیف شود. اما اگر پرداخت باکیفیات دیگر شیبوسا پیوند بخورد «سالم» باقی میماند.
در این هفت عنصر «آرامش» را «خاموشی» و عادی بودن و زمختی را، به ترتیب میتوان «روزمره بودن» و «نقص» هم دانست.
با تأمل روشن میشود که اینها بستگی تنگاتنگی با هم دارند. شیبوسا مفهومی غنی و معنادارست و همین که شخص در کاربرد آن تجربه کسب کند، هر هفت صفت به تدریج به صورت یک معیار زیبایی به هم میآمیزند. تعریف کوتاه خوبی از هارادا داریم که میگوید: [شیبوسا] کیفیتی است که آرام و رام است. طبیعی است و عمق دارد، اما از خیلی ظاهر یا متظاهر بودن پرهیز میکند. ساده است بی آنکه خام باشد، خشک است بی آن که خشن باشد. آن پرداخت و پروردگی است که شادمانی معنوی میدهد. عبارت دیگری هست که آن هم کیفیات شیبوسا را در خود دارد: «خود جوشی بازداشته».
اگر چه ژاپنیها اصطلاحات زیباییشناختی خاصی با معانی محدود داشتند، اما تا پیدا شدن مفهوم شیبوسا اصطلاحی نبود که یک تصور کلی زیبایی را بیان کند. گاهی همهی این کیفیات با هم در یک شیء جمع میشوند، مثلاً در یک قطعه سفالینه. سفالینه برای این مقصود کمال مطلوبست چون زمختی یا بافت را یک جا دارد. این یکی از دلایلی است که در ژاپن، به خلاف خیلی از کشورها، سفالگری را از هنرهای زیبا میدانند نه یکی از صنایع دستی.
گفتیم اشیای شیبویی سادگی و پیچیدگی را بهشکلی متوازن دارند و همین موجب میشود که بیننده از آنها خسته نشود و مدام در آنها معانی تازه و زیبایی غنی بیابد، و چنین است که ارزش زیباییشناختی آنها در طی سالهای دراز افزایش پیدا میکند. اما این صفت را نباید با وابی یا سابی مخلوط کرد. اگرچه اشیای وابی یا سابی، شیبویی هستند، اما همهی اشیای شیبویی وابی یا سابی نیستند. اشیای وابی یا سابی خیلی ساده و بیپیرایهاند و گاهی در نقصهای عمدی غلو میکنند تا آن حد که میتوانند مصنوعی یا برساخته به نظر بیایند. اشیای شیبویی لزوماً ناقص یا ناقرینه نیستند، هرچند که میتوانند دارای این صفات باشند.
[1] برگرفته از کتاب «دانشنامه هنر ژاپن»، نوشتهی ع.پاشایی، نشر دیبایه
[2] بعضی صاحبنظران وابی و سابی را نه دو مقولهی جداگانه بل که مترادف دانسته از آن یکجا بحث میکنند.
[3] در فارسی هم «ذوق» به هر دو معنی «چشایی» و «سلیقه» است. (توضیح مترجم)
وابی سابی ـ زیباییشناسیِ ناقصبودگی و ناپایداری (متن)
وابی سابی[1]
زیباییشناسیِ ناقصبودگی و ناپایداری
وابی در اصل به احساسِ تنهایی خلوتگزینی [کناره جویانهای] اشاره داشت که در اثر زیستن در طبیعت به وجود میآید، و همین طور زیباییِ متناقضنمایِ ناقصبودگی (همانند فنجان شکستهای که با طلابندزده شده است، از رهگذر کینتسوگی)
سابی، بسته به بافت، میتواند به معنای «پژمرده»، «نحیف» یا «سرد شده» باشد، اما بیشتر از آن به زیباییِ سالخورده شدن [پیر شدن] اشاره دارد ـ مانند تغییرِ رنگ چوب، خوش منظریِ زنگار، پژمردگیِ دلپذیر و خشکیدن گلهای سرخ زیر آفتاب.
از بسیاری جهات، سادهتر آن است تا جوهرۀ آنچه وابی سابی هست را در تقابل با آنچه که نیست بیان کنیم:
- عدم تقارن، نایکدستی یا نایکنواختی
- متواضعانه، نه متکبرانه و نخوتآمیز
- رشد، نه رکود و ایستایی
- زوالِ طبیعی، نه مصنوعی یا حفاظت شده
- آهسته، نه تند
- پرهیزکارانه و قانع، نه حریصانه
- رها از مادیات، نه مادیگرایانه
- مؤدب و موقر، نه بینزاکت
- مینیمالیستی، نه خودنمایانه
- زمخت و نتراشیده، نه براق و صیقلی
- پژمرده، نه تازه
- سیال، نه انعطافناپذیر
- ناتمام، نه کامل
- [تجربهی] لحظات خالص، نه [ذهنیت یا] ژستهای اغراقآمیز رمانتیک
در زیبایی
زیباییشناسی وابی سابی و رویکرد آن به زیبایی به معنای پذیرفتنِ فرایند طبیعی پیر شدن است ـ چین و چروکها بر روی صورت خواهند نشست، سروکلهی خط و خطوط چهره پیدا خواهد شد ـ و نیز تواناییِ تشخیص، یادآوری و یافتن شادی در لحظاتی [اوقاتی] که گذشتهاند.
در خانه
برای آوردن زیباییشناسی وابی سابی به درون خانه، ارزشش را دارد که به آن به این شیوه فکر کنیم: وابی سابی کاناپهی نخ نما شده است، نه کاناپه سفید چرمی؛ رد انگشتهای کثیف روی دیوار؛ لکهی شراب بر روی فرش نو. خانه فضایی است که درون آن زندگی میکنیم، نه تالار نمایش. این مینیمالیسمی است به دور از حشو و زوائد، و طبیعی؛ جایگاهی در جهانمان دارد، و به طبیعت اشاره میکند، اما بیروح، بیخاصیت و بدون شخصیت یا شوخطبعی نیست.
بسیاری از فروشگاههای لوازم خانگی در ژاپن کالاهایی را میفروشند که طبیعی و بیتکلفاند و آذینهای سادهای دارند ـ و چوبِ رنگآمیزینشده ویژگی محوریشان است. همانند شراب، چوب نیز با گذشت زمان بهتر و جذابتر میشود، همچنان که آغاز به داستان گویی میکند و شخصیتی مخصوص به خود مییابد.
در اشیا
استفاده از اشیای کاملاً نو به ویژه چیزهایی مثل کیفهای چرمی نو، برای من همیشه تا حدی ناراحتکننده و آزارنده است. میبایستی به چیزها عادت کنم و چیزها هم میبایستی به من عادت کنند. لازم است که به بخشی از روایت داستان من تبدیل بشوند، درست همان طور که لازم است من به بخشی از چرخه زندگی آنها تبدیل بشوم.
در زمان
هر زمان که کسی از من میپرسد بهترین موقع سال برای رفتن به ژاپن کِی هست، من میمانم که چه جوابی بدهم ـ چراکه هر فصلی مزایای منحصر به فرد خودش را دارد. شکوفههای گیلاس در بهار بیرون میآیند، اما تابستان بستنی یخی، فستیوال بُن و آتش بازی دارد. پاییز به شاخ و برگهای فوقالعادهی درختان مفتخر است، حال آنکه دلخوشیهای زمستانهای ژاپن شامل ساکیِ[2] گرم، برف، و چنانچه خوش شانس باشید، دُرناهای کاکل سرخ میشود.
گذر زمان؛ رشد، زوال و مرگ؛ و درکِ قدر و ارزش نظم طبیعیِ رویدادها نیز کلیدی از وابی سابی هستند. یافتنِ رضایت خاطر، ذهنآگاهی و سپاسمندی برای همهی اینها در قلب وابی سابی به عنوان یک مفهوم و ذهنیت قرار دارد؛ وابی سابی شیوهای از زندگی و نیز فهم جهان پیرامونمان است.
در آنچه پیشاپیش داریم
وابی سابی به داشتنِ تازهترین چیزها یا به دست آوردن اشیای جدید مربوط نمیشود؛ بلکه به کشف دوباره دَری قدیمی در پشتِ گنجه یا درست کردن خوراکی خوشمزه با باقیماندهی غذاهای درون یخچال برمیگردد. در واقع، وابی سابی به مادیات یا اصلاً چیزی داشتن، مربوط نمیشود. به نظر نمیرسد استفاده از صفت «مقتصد» در این جا مناسبترین واژه باشد، «صرفهجو» نیز همین طور ـ زیرا وابی سابی بیشتر به زیرک و محتاط بودن و راه انداختنِ کار برمیگردد، و به یافتن کامبخشی، رضایت خاطر و شادی از انجام این کارها مربوط میشود.
بخشی از این امر به ذهنیتی مربوط میشود که ناشی از زیستن در مکانی مملو از زمینلرزه، سونامی و دیگر بلایای طبیعی است. اصولاً یاد میگیرید تا بیخیال باشید.
در پیر شدن
شاید به خاطر جمعیت بزرگ سالخورده (که هردم بزرگتر نیز میشود)، مفهوم پیر شدن در ژاپن چیزی نباشد که افراد، احتمالاً به همان اندازهی غرب از آن اکراه داشته باشند. به نظر میرسد در ژاپن زندگیِ نسل سالخوردهتر را کمی بیشتر مد نظر قرار میدهند. این حتی در بافتی دیجیتال نیز به وقوع میپیوندد، بافتی که در آن نیازهای جمعیتشناختی [سن و غیره] افراد بهتر برآورده میشود. برای نمونه اقبالی گسترده و پیوسته بالنده برای دستهای از گوشیهای هوشمند وجود دارد که به طور ویژه با در نظر گرفتنِ نیازهای کاربران سالخوردهتر طراحی شدهاند.
افراد نسل سالخوردهتر از موقعیت پُر ارج و قربی در جامعه برخوردارند، و مراقبت از آنها مسئولیتی همگانی و اجتماعی به شمار میرود. چه بسا هم از این رو باشد که مفهومِ پیر شدن به گونهای خوب و خوشایند در ژاپن جایگاهی دارد که چنین به روشنی نمایان است ـ زیرا مراقبت از سالخوردگان مسألهای فرهنگی است.
این موضوع رابطهی تنگاتنگی با مفهوم فورهآی[3] دارد ـ ارتباط یا پیوند متقابلی که میان نسلها، یا میان حرفهها یا مشاغل مختلف در جامعه شکل میگیرد. فورهآی، که به معنی «دوسویگی تنگاتنگ» است، با روابط با دوستیهای سنتیتر فرق دارد. این مفهوم برای توصیف رابطهای به کار میرود که ممکن است یک معلم با افراد تحت سرپرستیاش داشته باشد یا رابطهای که یک پرستار ممکن است با بیماران تحت مراقبتش داشته باشد. […]
آخرین نکته نیز آن که پیر شدن چیزی هراسناک یا اکراهآمیز نیست ـ همۀ ما پیر میشویم. درسهایی که در این جا میتوانیم یاد بگیریم احترام، شفقت و یاریرسانی به ساختن اجتماعی نیرومندتر، اندیشمندتر و پذیراتر برای همه است، در هر مرحلهای از سفر زندگی.
در زیستنِ زندگی بدون آن که از صافی گذشته باشد
من، به عنوان کسی که با دادن مشاوره به نهادهای خیریه درباره کارهای فوقالعاده و شگفتانگیزی که میتوانند با رسانههای اجتماعی انجام دهند، به تجربه میدانم که این کار علاوه بر مزایایش، چه اندازه آسیببخش میتواند باشد.
مدام تحت فشارید تا دربارۀ این که چقدر زندگیتان شاد است، چقدر خوش و خرم هستید یا این که چقدر فوقالعاده به نظر میرسید [ظاهرتان عالی است] پُست بگذارید ـ و همهی اینها در حالی است که دور و برتان پر از کسانی است که مشغول انجام همین کارند. اما مهم است که به خاطر داشته باشید همهی آنچه میبینید و میشنوید را باور نکنید. هیچکس دوست ندارد دربارهٔ روزهای بدش یا دردها و رنجهایش صحبت کند؛ هوشیار باشید و بدانید که همیشه همه چیز آن طور که در ظاهر گل و بلبل به نظر میرسد نیست ـ و همیشه مهربان باشید.
همهی اینها بخشی از مضمونِ بزرگتری در باب زودگذری زندگی هستند. بکوشید تا همواره حضور ذهن داشته باشید [در زمان حال باشید]، واقعی باشید و خودتان باشید. این گونه شادتر خواهید بود.
شیبوئی
بسیاری از اشیایی که وابی یا سابی هستند را شیبوئی[4] نیز میتوان به شمار آورد. این واژه را میتوان به گونهای زیباییِ ملایم، ظریف و پیراسته، اما محجوبانه یا مهار شده [نرم شده] ترجمه کرد که به پیچیدگیِ ژرفتری در درون اشاره دارد، هر چند ممکن است در نگاه اول ساده به نظر برسد.
واژهی پشت این مفهوم به تلخ و گزنده یا تند و تیز بودن ترجمه میشود، اما ضرورتاً معنای ضمنی منفی ندارد. چیزهای زیادی میتوانند شیبوئی باشند، از این نظر که مستقیم بیتکلف و غیرپیچیدهاند. و زیبایی و جذابیتشان درست در همین ویژگیشان نهفته است.
«بیپیرایگی» واژۀ دیگری است که میتوان از آن برای رساندن احساس نهفته در پس پشت شیبوئی استفاده کرد، اما شیبوئی شامل عنصری ملاحتآمیز و پر لطف نیز میشود. برای نمونه، رنگهای شیبوئی ملایماند ـ رنگمایههای خاکستریتر، علی الخصوص.
شیبوئی به لذت بردن از چیزهای سادهتر زندگی مربوط میشود ـ بدون آن که بیش از حد ناپرهیزی یا ریخت و پاش کنیم، و نیز به این که در تکه لباسهای کهنه و فرسوده زیبایی و جذابیت را بیابیم، و این که چهسان این کار میتواند باعث سرورمان شود.
«مونو نو آواره» ـ ماهیت تلخ و شیرینِ هستی
مونو به معنی «چیز» است، و آواره به حساسیت یا اندوه ملایم دربارهی ماهیت ناپایدار و زودگذر زندگی ترجمه میشود. همچنین میتواند به معنی حساسیت نسبت به چیزها و ماهیت زندگی نیز باشد ـ چیزی که به گونهای خودآگاهانه همراه با کمی مالیخولیا [افسردگی] یا حسرت تصدیق میشود و مورد پذیرش قرار میگیرد.
این شیوهای دیگر است که طی آن زبان ژاپنی موفق میشود احساساتِ حسرتآمیزی برای گذشته را فراچنگ آورد که همۀ ما تجربه میکنیم. مونو نو آواره دقیقاً به طور فشرده همان احساسی را در دل خود دارد که یادِ گذشتهی گذرا بر میانگیزد. احساس مزبور اندوهی ناشی از پی بردن به این موضوع است، اما تصدیقِ اجتنابناپذیریِ آن نیز هست. حاصلی از تأمل و خویشتن آگاهی است و از مشاهدهی جهانِ وسیعتر اطرافمان ناشی میشود.
ناتسو کاشی
ناتسو کاشی نوعی احساس شادی حسرتآمیز [نوستالژیک] است، یا چیزی که گونهای احساس یا خاطره را برمیانگیزد. بیشتر وقتها زمانی اتفاق میافتد که به عطر خاصی برمیخورم یا غذای آشنایی میخورم که مدتی است نخوردهام. احساس نهفته در پشت ناتسو کاشی، اگر چه عمدتاً احساسی شادیآمیز است، با این همه اندکی به تلخی حسرتآمیز نیز آمیخته است. با این همه، روی هم رفته احساس مزبور عاطفهای شاد و فرحبخش است، از آن دست که وقتی اندوهگین هستید میخواهید تجربهاش کنید. ممکن است هنگامِ دیدن دوستان قدیمی مدرسه یا فکر کردن به عادتها یا فعالیتهای قدیمی که احتمالاً به مرور زمان از زندگیشان کنار گذاشتهاید چنین احساسی پیدا کنید. برای نمونه، ورق زدن آلبومهای عکس قدیمی یا گوش کردن به ترانههای مربوط به زمانی خاص در گذشته، شیوهای عالی برای دلداری دادن به خود و تأمل درباره زندگی هستند.
احتمالاً وابی سابی به عنوان یک مفهوم، برای بسیاری از افراد غیرژاپنی از آن رو جذاب است که در تقابل با دیگر تصورات آرمانی از کمال قرار دارد. جست وجوی بیامان جوانی، ثبات یا بیعیب و نقص بودن. از بسیاری جهات این آرمانها کاملاً غیرواقعگرایانه و دست نیافتنی هستند، و تقریباً لطفی ندارند. یافتنِ آسایش و زیبایی در گذرِ زمان و پذیرفتنِ آنچه قادر به تغییرش نیستیم همراه با آرامش خاطر راحتتر و مطمئنتر به نظر میرسند. این کار باعث میشود یافتنِ آرامشخاطر و رضایتمندی دست یافتنی باشند و شما را ترغیب میکند تا نسبت به خودتان هوشیارتر و مهربانتر باشید.
وابی سابی شما را دوباره به گوهرِ انسانیتان باز میگرداند، و نیز به رابطهتان با فرایندهای طبیعی و سفرِ زندگی ـ اینکه زندگی چقدر سریع غافلگیرتان میکند و این که چقدر مهم است که قدر داشتههایتان را بدانید.
[1] برگرفته از کتاب «هنر زندگی به سبک ژاپنی»، نوشتهی یوتاکا یازاوا، ترجمهی نگین معروفی، انتشارات ترانه
[2] Sake: نوشابهی الکلی ژاپنی که از تخمیر برنج به دست میآید
[3] fureai
[4] بنگرید به بخش «شیبوسا»
درک ارزشمندترین حضور ـ د.ت.سوزوکی (متن)
درک ارزشمندترین حضور[1]
د.ت.سوزوکی
وابی که در لغت به معنی «تنهایی»، «خلوت»، یا درستتر گفته باشیم، «فقر» است، مشخصهی کل فرهنگ ژاپنی است که منعکسکنندهی روح ذن است. «فقر» در معنای روحی یا معنوی آن منظور است. فقیر و درویش بودن، یعنی در بندِ چیزهای این جهانی، چون زر و زور و نام نبودن و با این همه حضور ارزندهترین چیز را ـ که از زمان و مکان و جاه بالاتر است ـ در دل احساس کردن و این چیزیست که جوهر وابی را میسازد. وابی به زبان عملی روزمره یعنی راضی بودن به کلبهیی کوچک، اتاقی با دو سه حصیر، مثل کلبهی چوبی ثورو[2]، و به ظرفی سبزیِ چیده از کرتهای مجاور و شاید گوش دادن به بارانک خُرد بهاری.
ما ژاپنیها ـ حتی در زندگی عقلی هم ـ نه جویای غنای اندیشههاییم، نه در به رشته کشیدنِ اندیشهها، جویای جلال و وقار، و نه طالب پیریختن دستگاهی فلسفی هستیم، بلکه برای ما فقط آرام نشستن و به نظارهی عارفانهی طبیعت خشنود بودن و در خانه همدل با جهان گشتن خیلی الهامبخشتر است… ما هر اندازه «متمدن» که باشیم، و هرچه بیشتر در محیط ساختگی پرورده شده باشیم، باز اشتیاق فطری به سادگی ابتدایی، که به حالت طبیعیِ زیست نزدیک است، در ما پیداست… عادتِ جانِ ذن که رو گرداندن از هر گونه شکل دستساز انسان و محکم در چنگ گرفتن چیزیست که فراسوی آنهاست، مددی بوده است که مردم ژاپن خاک را از یاد نبرند، بلکه همیشه دوستدار طبیعت باشند و سادگی دست نخوردهی آن را حس کنند. ذن، ذوقی به پیچیدگیهای پوستهی زندگی ندارد. زندگی و حیات چنان که باید ساده است، اما چون آن را با عقل تحلیلگر بررسی کنند، پیچیدگیهای بیقیاس از خود آشکار میکند. چون یک بار در جریان آن باشیم، گویی بتوان آن را با کثرتها و بندهای به ظاهر بیپایانش فهمید…
حاصل توجه یا تأکید بسیار به ارزش کلی جان انسان، خاصه در نقاشی، بیاعتنایی به فرم و نقش است. سبک «یک گوشه» و «امساک قلم» ـ امساک در حرکات قلم ـ نیز در کنار کشیدن از قواعد قراردادی، یاریِ مؤثری به شمار میآیند. جایی که معمولاً چشم به راهید که خطی یا حجمی یا عنصری تعادلبخش ببینید، نمیبینید و با این همه، این خود یک احساس نامنتظر در شما بیدار میکند. نارساییها یا کمبودهایی را که بی گمان در این فرمها آشکارست احساس نمیکنید. در واقع این نقص خود صورتی از کمال میشود. روشن است که حاصل زیبایی الزاماً کمال صورت نیست. ای بسا که تجسّم زیبایی در «زشتی» یکی از شگردهای دلخواه هنرمندان ژاپنی بوده است.
چون این زیبایی نقص، با دیرینگی و غرابتِ ابتدایی ـ که شاید در واقعیت وجود نداشته باشد ـ همراه شود، نیمنگاهی به سابی انداختهایم که این را هنرشناسان ژاپنی خیلی ستودهاند. اگر یک موضوع هنری، حتی به طور سرسری هم که شده، احساس یک دورهی تاریخی را القا کند، در خود سابی دارد. سابی آمیزهای است از فروتنی و بیپیرایگی روستایی یا نقصِ در آثار باستانی، و سادگی ظاهر یا نکوشیدن در اجرای ماهرانه و غنای در تداعیهای تاریخی (هر چند که همیشه حضور نداشته باشد).
در ساختِ سابی (که چنان که گفتیم در لغت به معنای تنهایی و خلوت است) یک عنصر هنری هست که یک استاد چای آن را چنین شاعرانه وصف کرده است:
شامگاه پاییزی
چون به این دهکدهی ماهیگیری میرسم
نه گلی شکفته می بینم
نه برگ افرایی.
تنهایی به راستی طالب نظارهی درون است و تن به نمایش تماشایی نمیدهد. شاید این بسیار غمانگیز و ناچیز و شفقتانگیز به نظر آید، خصوصاً موقعی که آن را در محیط غربی یا مدرن بگذاریم؛ تنها ماندن تماشا ندارد چون که در آن نه پرچمهایی در احتزاز است و نه سروصدای آتشبازیهاست؛ نه نمایش پرشکوه شکلهای گوناگونِ بیشمار و نه رنگهای گونهگون شوندهی بیپایان.
***
«صرفاً آرام یا تسلیم و پذیرا بودن» سابی است نه وابی. همیشه چیزی عینی هست که حالی در انسان برمیانگیزد که وابی خوانده میشود. وابی صرفاً یک واکنش روانشناختی به یک الگوی معین محیطی نیست. یک اصلِ فعالِ زیباییگرایی هم در آن هست؛ که اگر این نباشد، فقر، نیازمندی میشود و تنهایی به مردمگریزی یا بیزاری از مردم یا اجتماعگریزی غیرانسانی بدل میشود. بنابراین، شاید بتوان وابی یا سابی را ادراکِ زیباییشناختیِ فعّالِ فقر تعریف کرد.
شاید بتوان گفت که سابی بیشتر دربارهی چیزهای فردی و محیط به طورِ کلی به کار برده میشود، و وابی زیستنِ یک زندهگی است که معمولاً با فقر یا به قدرِ کافی نداشتن یا نقص همراه است. به این ترتیب، سابی عینیتر است و وابی ذهنیتر و شخصیتر.
از دو شعر زیر اولی را بیانگرِ اندیشهی وابی دانستهاند و دومی فکرِ سابی را به ما میدهد:
در میانِ هرزه گیاهانی که در طولِ دیوار رستهاند
جیرجیرکها پنهان میشوند، گویی رهاشده،
از باغِ خیس از رگبارهای پاییزی.
***
یوموگی[3] در باغ
پژمردن را از زیر آغاز کرده
خزان عمق مییابد و
رنگهایش رنگ میبازند
دلم مالامال اندوه است، نمیدانم چرا.
میگویند فکر سابی در اصل از استادانِ رنگا آمده که ادراکِ زیباییشناختیِ زیادی به چیزهایی نشان میدادند که القاکنندهی پیری، خشکی، کرختی، سردی و تیرهگیاند ـ که اینها همه احساسهای منفیاند و مخالف گرما، بهار، گستردهگی، شفافیت و مانندِ اینها؛ اینها در واقع احساسهاییاند رُسته از فقر و ناتوانی؛ اما کیفیت خاصی هم دارند که خود را در اختیار جذبهی زیباییشناختی بسیار فرهیختهیی میگذارند. چایگر خواهد گفت که این «از نظر عینی نفی و به طور ذهنی اثبات میشود»، که بدینگونه تهیت بیرونی از غنای درونی سرشار میشود. به این یا آن طریق، وابی، سابی است و سابی، وابی است؛ این دو را میتوان به جای هم به کار برد.
پس، زندهگی وابی را میتوان تعریف کرد: شادیِ خاموشِ ناگفتنی که در عمقِ فقرِ محض پنهان است؛ و این هنر چای است که سعی میکند این فکر را در هنر بیان کند.
به طریقی میتوان گفت که وابیِ واقعی با سوْتان، نوهی ریکیوو، آغاز میشود. او روشن میکند که وابی جوهرِ چای است، مثل زندهگی اخلاقی بوداییها:
«به راستی وابی را به نمایش خودنمایانه گذاشتن در حالی که از درون چیزی با آن همخوان نیست، خطای بزرگی است. این گونه مردم چایخانهیی میسازند، و تا آنجا که ظواهر اجازه میدهد، با تمام چیزهایی که برای وابی به آنها نیاز است؛ زر و سیم فراوانی سرِ این کار حیف و میل میشود، هُنرینههای نایاب خریده میشود که پولاش را از راه فروش مزارعشان فراهم میکنند ـ و این فقط برای خودنمایی پیش میهمانان است. فکر میکنند که زندهگی وابی این جاست. اما خیلی از آن دور است. وابی یعنی به قدرِ کفایت نداشتنِ چیزها، ناتوانی در برآوردن هر آرزویی است که شخص در دل دارد، کلاً یک زندهگیِ درویشی و اندوه است. نومیدانه در راهِ زندهگی ماندن است به سببِ ناتوانی در پیش راندنِ خود ـ این است وابی. اما او به این وضع «فکر نمیکند». یادگرفته که با کافی نبودنِ چیزها خودکفا باشد. او مقصودش را در آن سو نمیجوید. او را دیگر از تنگنای حال و روزش خبری نیست. اما اگر هنوز باید با فکرِ فقر، کم داشت، یا حال و روزِ خراباش سَر کند، دیگر مردِ وابی نیست، بلکه شخصی است پُرمسکنت. آنان که واقعاً میدانند وابی چیست از آز و آزار و خشم و تنآسانی، ناآسودهگی و نادانی فارغاند، بدینسان وابی به پارمیتای سلوک [سیلَه پارَمیتا] میماند که بوداییان به جامی آورند.»
با توضیحی که دربارهی وابی داده شد، خوانندگان شاید آن را کیفیتی کمابیش منفی بدانند، و مقصود از آن را لذت بردنِ کسانی بدانند که زندهگی ناکامانهیی داشتهاند. این شاید به یک معنا درست باشد. اما واقعاً چه تعدادی از ما آن قدر تندرست هستیم که گاهی در زندهگی نیازی به دارو یا به این یا آن نوع شربت تقویتی نداریم؟ وانگهی، هر یک از ما باید بگذاریم و برویم. روانشناسیِ جدید نمونههای فراوانی از مردانِ فعالِ در دادوستد را به ما ارائه میدهد که جسماً و روحاً قویاند و چون بازنشسته میشوند ناگهان فرو میریزند. چرا؟ چون نیاموختهاند که انرژیشان را ذخیره کنند؛ یعنی هرگز از «طرحِ کنار کشیدن» در وقتی که هنوز دارند کار میکنند آگاه نشدهاند. جنگجوی ژاپنی در روزگارِ جدال و ناآرامیِ قدیم، وقتی که با تلاشِ تمام سرگرمِ کارِ جنگ بود، دریافت که همیشه نمیتواند با اعصابی که در نهایتِ مراقبت است به کارش ادامه دهد و باید راهی بیاید که گاهی به جایی بگریزد. [آیین] چای باید دقیقاً این را به او داده باشد. او یک چندی به گوشهی دنجِ ندانستهگیاش، که چایخانهی کمتر از نُه متر مربع رمزِ آن بود، پناه میبرد. و وقتی که از آن بیرون میآمد، نه فقط حس میکرد که جان و تناش تازه شده، بلکه به احتمال زیاد حافظهاش از چیزهایی که ارزش پایندهتری از صرفِ جنگیدن داشت تازهگی یافته است.
به این ترتیب میبینیم که «آسودهگی»، که چهارمین و مهمترین عاملِ سازندهی روحِ چای است سرانجام به معنیِ نوعی نظارهی زیباییشناختیِ فقر است، که چایگر آن را وابی یا سابی میخواند، تا مقصود چه باشد.
چاینوشی که در ژاپن به چا ـ نو ـ یو و در غرب به tea ceremony یا tea cult معروف است، فقط خوردن چایی نیست، بلکه در بردارندهی تمام کارهایی است که به آن میانجامد، و تمام ابزارهایی که در آن به کار برده میشود، تمام جوّی که این جریان را فرامیگیرد، و سرانجام، در بردارندهی چیزی است که واقعاً مهمترین مرحلهی آن است، یعنی آن چارچوبِ جان یا روحی که به طورِ مرموزی از ترکیبِ تمام این عوامل پدید میآید.
پس، چاینوشی فقط خوردن چایی نیست، بلکه هنرِ پروردنِ چیزی است که شاید بتوان آن را «جانسپهر» خواند، یا جوِّ روحی، یا میدانِ درونیِ دانستهگی. شاید بتوان گفت که در درونِ شخص پدید میآید، و آن در حالی است که او در یک اتاقِ نیمه تاریک با یک سقفِ کوتاه، که بر اساسِ هیچ نظم و قاعدهیی ساخته نشده، نشسته است و فنجانی در دست گرفته که شکلی خامدستانه دارد اما از شخصیتِ سازندهاش شیوایی یافته، و از گوش دادن به غلغلِ جوشیدنِ آب در کتریِ آهنیِ روی زغالِ تَفته. مدتی که بگذرد، انسان حس میکند که مجموعتر شده و شروع میکند به توجه کردن به نوعِ دیگری از صدا که از بیرونِ پنجرهها میآید. صدای چکیدنِ آب است از یک تغارِ خیزرانی، آبی که از جایی در دامنهی کوهستان به آنجا میآید. چکیدن نه کم است و نه زیاد، فقط تا آن اندازه که دل را به یک حال پذیرندهگیِ آرام هدایت کند. اما دل در واقع تا آن حد فعال است که میتواند کاملاً اثرِ ترکیبیِ چیزهای پیرامونِ چایخانه و نیز درونِ آن را درک کند.
آنچه چارچوبِ جان یا «جانسپهر» را که به این ترتیب در اینجا به وجود آمده، میسازد دریافتِ روحِ فقر است که از هر صورتِ دویی آزاد است، یعنی دوییِ شناسهگر و شناسه، خیر و شر، درست و نادرست، نام و ننگ، تن و جان، سود و زیان و مانند اینها.
فقری که جایی برای چیزی نمیگذارد، حتا برای سرِ سوزنی، چیزی است که در فلسفهی پرَجِن یاپارَمیتا (هاننیا، بان ـ جو) به «تُهیّت» (شوونْیَتا، کوو، کونگ) معروف است که اصلِ آیین چای بر آن نهاده شده، زیرا سابی یا وابی چیزی نیست الّا ادراک زیباییشناختی فقر مطلق، شبیه آنچه اکهارت از «فقر» مراد میکند.
اکهارت در یکی از موعظههایاش به کسی اشاره میکند که «بینوای خداوار است، زیرا خدا نمیتواند جایی در او بیابد که در آن کار کند.» «این مرد در زمان و در ابدیت از شناسه آزاد است… دو شناسه هست: یکی دِگریّت است و دیگری خود خاص یک مرد.» مردی که از شناسهها آزاد است، یعنی از دوییِ شناسهگر و شناسه آزاد است «مردی بیخانه» است که در تُهیّت زندهگی میکند. «لازمهی فقرِ حقیقیِ روح این است که مرد باید از خدا و تمامی کارهایاش چنان تهی شود، که اگر خدا خواست در آن روح کاری کند خودِ او [آن مرد] جایی باشد که او در آن کار میکند.»
بدین گونه میتوان دید که روحِ چای عمیقاً سرشار از فلسفهی پرَجِنیا[4]ی تُهیّت است که ذن آن را تعلیم میدهد. شاید این تُهیّت برای چایگری که دارد چای سبز رنگ را جرعه جرعه از یک فنجان دستساز مینوشد، بسیار انتزاعی به نظر آید، اما در حقیقت ملموس بودهگی تُهیّت کم از ملموس بودهگی خودِ واقعیت نیست. همهی اینها به این بستگی دارد که انسان چگونه در سرشت چیزها نگاه کند. اگر حواساش فقط در سطح نسبیت هشیار باشد، هرگز از این بالاتر نمیرود. این مرد که با چشم میبیند و با گوش میشنود نمیتواند از این جلوتر برود. اگر او چشمها را بر آن ندارد که بشنوند و گوشها را که ببینند، باید بندیِ حواس بماند. فقط وقتی که از آنها بیرون بیاید میتواند با فرورفتن در قلمروِ تُهیّت به معجزه برسد، زیرا تُهیّت چشمهی امکاناتِ نامتناهی است. دای تو، کوکوشی، بنیادگذارِ دایتو کوجی در کیوتو، وقتی این را گفته بود:
اگر گوشهایات ببینند،
و چشمهایات بشنوند،
بی هیچ شکّی در دل ـ
باران چه طبیعی میچکد
از آب چکانها!
[1] برگرفته از کتاب «ذن و فرهنگ ژاپنی»، نوشتهی د.ت.سوزوکی، ترجمهی ع. پاشایی، نشر میترا.
[2] مقصود هنری دیوید ثورو (۱۸۱۷ ـ ۱۸۶۴)، شاعر و مقالهنویس آمریکایی است. [رجوع کنید به فیلم «والدن» و مطلب «سادهزیستی شاعرانه» در سایت باغ بیداری.]
[3] گیاه دارویی، معروف به برنجاسف.
[4] Prajna [= فرزانهگی، شناخت] یک اصطلاح سنسکریت است که عموماً به «معرفت متعالی» ترجمه میشود. نوعی علم شهودی در عمیقترین معنای آن است. چون پرجنیا بیدار شود، انسان به تجربهی اشراق یا روشن شدهگی میرسد که مغز فلسفهی بودایی است.
برای دیدن مطالب مربوط به سادهزیستی، به پروندهی «سرشار بودن در سادهزیستی» رجوع نمایید:

